سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

برای مادر 

هنوز در راس تمام خواسته هایم

چشمان تو مرا به خود میخواند 

و هنوز هم که هنوز است

نداشتن هایم تنها در یک کلمه خلاصه می شود ، مادر !

 

برای تو !

 یک زمستان سرکشی کرد

گرمای آتشی تند ، 

که مهارت دستان تو را به رخ می کشید .

دلم داشت به رفتن سرما گرم میشد 

درست چند قدم مانده به بهار 

ناگاه  شراره ای از این باور سرخ 

صورتم را نواخت 

مرا به خاکستر  

و تورا به تبی سرد نشاند !

اکنون  بوی آتش خانه را گرفته است ...

بهار آمده ،

تو رفته ای ، 

و تنها باران است

که هنوز بی تردید به سراغم می آید .

و من در هیاهوی سکوت آسمانم 

محبوس گره معمای گام های تو 

و امین بارقه های حضور پرنور توام .

چند روزیست که هزاره ی درد

آسمان دل را می کوبد

اما من ؛ تمام قد عهد کرده ام

تنها رو به خورشید در بگشایم . 

نوشته شده در شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

برای "او" !

 

در خروش روزگارم 

آرامش خواب های بی گاهم 

مدیون حافظه ایست که

ملودی لالا یی های تورا برایم تداعی می کند

ورنه در این برهوت عاطفه

آرامش رویایی ست که فقط , در اقیانوس نگاه تو یافت می شود

ای شاهرگ هستی من !

من این جا بی لمس دستانت 

دور از فروغ نگاهت

و به امید هر روزه ی وصالت 

شب ها دست روی قلبم میگذارم 

و برای دیدن خواب بودنت

ستاره هایی را می شمارم که تو به نامم زدی و همزاد تنهایی هایم نمودی

ستاره ها را یکی یکی به نام تو سجده میکنم

و در گرمای آغوش خدا 

عمیق و بی صدا با یاد تو به خواب می آسایم

تا شاید که فردا خواب دیدنت راببینم...

یا شاید که فردا خوابت مرا ببیند ...

و یا شاید که فردا دریا به عفت دامنت و از نجابت چشمانت به مد نشیند

و لحظه های بی نام مرا به جزر جدایی آشنا کند .

دلم موج صدایت را میخواهد

 

دلم پایان این هزاره ی شاید را می خواهد

ای شهرزاد قصه مهتابی من .

 

قلبهدیه به معصوم ترین ساکن زمین و زیبا ترین پری دریایی من : حسنا .

 

_ یه اتفاق بدی که میتونه بیفته .. اینه که یاهو بعد چند سال.. هوس کنه ازت سوال امنیتی بپرسه..نگرانکلافهگریه قدیما  این سوالای امنیتی یاهو رو جدی نمی گرفتمعینک .. تا بلاخره شنبه شب خوردم به دیوار و الان ایمیلم  لنگ اسم اولین عمه ، خاله یا زندایی منه  نیشخند

از الان دیگه لنگی سرور یاهو و اجدادش فدای یه تار موی منو شما.

اما یه کوچولو حیف..فعال ترین ایمیلم همین بودو هر جا به ایمیل لازم بود این آدرسو دادم .. فک کن!!!! کلی مطلب و فایل وووو که خب ...دیگه باید کلن بیخیالش بشم و دیگه کلن ملالی نباشه ..جز همان دغدغه های سابق و مهم تر آینده ..باید بیخیال بشم چون هاردایی رو که داشتم زیرو رو کردم .. و از همه چی کپی داشتم جز همین عمه اینازباناما این اتفاق خووب یه حسنی  هم داشت و منو رسوند به وبم که بعد از مدتها یه پست جدید بذارمو یه خاکی از قلم همیشه روانم دراین مجازکده بتکانم .. و نگاهم رو به جملات و نام شما بنوازم ..شادکام و سربلند و دلآرام مانید.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

برای دلم !

 

خدایا ! تنها وقتی به سمت تو می آیم ؛

با اطمینان ، با اهتمام و با جرئت

دلم می خواهد تمام پل های پشت سرم را خراب کنم .

اله من ! تنها وقتی در سمت توام دلم آرام است و

نفس هایم عمیق و جاودان مسیر سینه را می پیمایند .

هر جای دنیا که باشم

جز این آرامش و این لذت

قرارو مدامی نخواهم یافت .

این جا ؛ روی زمین

هرجا که نگاهم کمتر به تو باشد

حتی محبتم هم بو میگیرد

و کم کم میرسم به روزی که

دیگر مشام جانم به خودخواهی و فساد و تنهایی و عادت

هیچ حساسیتی نشان نخواهد داد .

معبودا ! در زمان و زمین و نفسی که تنها بوی تورا میدهد ؛

پاگیرم کن .

من از همه ی دوست داشتن های دیروز و عجب برانگیز که دست و بالم را بستند

گریزانم و بیزار ...

و امروز پای به راه تو نهاده ام .

خدای من ! اگر دیروز را بینگاه تو گذراندم و خوش گذراندم

و اگر با نگاه تو به خیال باطل خوش گذراندم و دلی را لرزاندم باآن

مرا ببخش .

مرا ببخش که از امروز هیچ راه گریزی از تو نمی خواهم .

آن روز ها که خودخواه بودم ؛ به نام تو ؛ خودم را می خواستم .

و نفهمیدم !!!

اما امروز ...

به نام تو ؛ تورا می خواهم . تنها تو .

خودت در آغوش بگیر دلی را که جز تو ماوایی ندارد و

جز تو آرامشی نمی یابد .

از دیروز نع پشیمانم نع خشنود ...

اما ازین روزها که تنها بوی تو به مشامم می رسد

به تعداد تمامی سلول های بدن خسته ام راضی و خشنودم .

خدایا ! حتی یک لحظه مرا از خودت غافل نکن .

من از تمام دوست داشتن هایی که بوی عادت میداد و

به سمت فسادِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ بندگی کردن هایم میرفت پشیمانم .

خدایا !

هر روز بندگی و محبتم را نسبت به خودت تازه تر وبی مثال تراز دیروز فرما .

آمین .

اله من ! حتی دراین هوای سربی

وقتی درسمت توام

عمیق و بی باک نفس میکشم ...

 

نوشته شده در شنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

برای مادر !

زیاد نمی گذرد از شبی که

ماهرانه برایم به تصویر کشیدی

پَــــــــر ،

پَــــــــرواز ،

و پَروانگی را ... !

و من زمزمه کنان

غرق باران می خواندم :

باز ، پَر ؛ قو ، پَر ؛ پَرستو پَـــر

باز در بازی پَر ، هر که ، که دارد پَر ، پَــــر ...

مادر پَـــــــر ...

حسرت در بَر !!!

وتا نجات یافتند چشمان سرخم

از سیل بی امان اشک

تورا دیدم که پروانه وَش

آرام جان سپردی

در آغوش خدا .

و من

هنوز هم که هنوز است

انگشت آرزوهایم

روی سنگ سرد خانه ی ابدی تو

پَر می کشد ... !!!

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

برای تو ...

چه محال زیبایی دارم من

و چه خوش فرجام , تکراری !

این روزها .

وقتی نام تو را می خوانم

و به باد می سپارم آرزوی دیدارت را

کجای این جاده نشسته ای ...

به شمارش قاصدک های من ؟؟!

آه ... "او" مرا از تو منع میکند

اما من ...

هر صبح با شبنم عشق تو

چشم می گشایم .

تویی که بهترین دلیل درخشش منی

در این روزگار پرشور و شرر ...

و هنوز هم که هنوز است

این دل به گرمای حضور تو می تپد .

و عشق یعنی همین :

گرم باشی حتی در هزاران فرسنگ فاصله ...

 تو کجایی آخر ... ؟؟؟

این جا انگار ستاره ای در حال آب شدن است !

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

 برای تو (؟)

 

آنگاه که چشم می بندم

به هر آنچه گذشته ، شب ها .

به شمار نفس های تا امروزم

به بازی می کشد

تصویر تو ، مرا .

من چشم میبندم و

تو آغاز می شوی ؛

آری ...

سر آغاز دیدن توست

ندیدن هوس ها !!!

 

نوشته شده در شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin