سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

به نام عشق و برای هر که به آن سجده میکند ...

أنکَحتُ عشق را و تمام بهار را

زَوَّجتُ سیب را و درخت انار را

مَتَعتُ خوشه خوشه رطبهای تازه را

گیلاس های آتشی آبدار را

هذا مُوَکِّلی غزلم دف گرفت و گفت

تو هم گرفته ای به وکالت سه تار را

یک جلد آیه آیه قرآن تو سوره ای

چشمت قیامت است بخوان انفطار را

یک آینه به گردن من هست دست توست

دستی که پاک می کند از آن غبار را

یک جفت شمعدان ؟! نه عزیزم دو چشم توست

که بردریده پرده ی شب های تار را

مهریه تو چشمه و باران و رود سار

بر من بریز زمزمه ی آبشار را

ده شرطِ ضمن ِ ... ده ؟! ... نه ! بگویید صد ! ... هزار

با بوسه مُهر میکنم آن صد هزار را

لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرایط دیوانه بار را .

این بار من به بوسه ات افطار میکنم .

عزیز ! شکسته ای عطش روزه دار را !

 "سیامک بهرام پرور"

 

برای تو ...

آرزوهای بلند

قامت رعنایت را دلبرانه می کرد

و مرا شیفته تر .

امروز تو به آسمان تکیه داری

و من ...

به آدم برفی آرزوهایم !

"خودم"قلب

 

 برای تو ...

از آتش آن بوسه

چراغ رابطه خاموش شد .

نگاه تو غرق در سفیدی چشمان من

و ...

نگاه من گم در سیاهی این فاصله !

کاش به کامم می کشید آن آتش ؛

که امروز

در تپش قلبم

شیطان ضرب نگیرد ... !

"خودم"قلب

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin