سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

تو نبودی ...

چشم هایم تار می بیند ...

نه ... انگار که اصلا نمی بیند !

گفته بودی : همین ساعت ، همین جا ...

منتظرت باشم .

من آمده ام .

به ساعت دلم ، وقت دقیق دلتنگی ،

در همان بهترین نقطه ی زمین ...

اما ...

آنکه سر قرار همیشگی مان می بینم ؛

تو نیستی ! که تصویری وهم آلود و سنگین است !

گویی نور کم است که تار می بینم ،

و نمی دانم اینکه خود نمایی می کند ،

تویی که سا یه ات سنگین شده ؛

یا سایه ی دل سنگی توست ؟!!

نا مهربان نبودی عزیز ...

نکند دلت نشان سنگ شکارچیان محبت گشته ؟!

که من این روزها

به چله بدعهدی تو نشسته ام ... 

در انتظار حریر دستانت ؛

عجیب بی قراری میکند این دل ...

شتاب کن که نبضش به شماره افتاده  !!!

 

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

برای دل مهربان تو عزیز :

قبل از نگارش پست جدید ؛ از دل مهربان و پیام های صمیمانه ی تمام شما دوستان گرانمایه در پست پیشین بسیار سپاس گذارم که مرا در این امتحان عظیم الهی با کلام پرمهرتان همراهی نموده و به نور امید رهنمود شدید .

و از درگاه بی دریغ حق در این زیبا شب سال ، بهترین ها را برایتان خواستارم . باشد غرق در شادی و سلامتی بندگی آن عظیم الشان را نماییم ...

 

در آغوش خدا رها شو ...

امشب در آسمان سکوتی محض بر پاست . و اهل آسمان به احترام ما مسافران خاک نشین ، به سفارش ربُّ النوع خویش دست به سینه ، برای اجرای خواستگاه ما قیام کرده اند .

امشب تمام ستاره ها به چشم های بیدار این پهنه ی خاکی چشمک میزنند . و هر کس به وسعت دل خود ستاره دارد ، نه یکی ، نه دو تا ، نه یک بغل که یک آسمان و من باز فراتر میروم و میگویم هفت آسمان ستاره دارند این ساده دلان خداجو .

امشب تمام واکنش های آسمان و تمام برخوردهای کهکشانی از اکسیر زبان دل شما رقم میخورند .

هر که به منبع این واکنش ها نزدیک تر ، سرعت واکنشش بیشتر و نوری که از فراورده ی آن حاصل می گردد ، فراگیر تر و جهانی تر است و یک قدم به جاودانگی نزدیکتر .

چشم خدا ، دوخته به راهتان و دستانش گره در تسبیحتان گشته ؛ در این نورانی ترین شب سال .

امشب سجاده ی دلتان را روی چشمه ی جانتان به مبدا هستی ، روان کنید . دو رکعتی به احترامش قیام و از عمق جان ، نیازی در خور مقام لایزالش ابراز کنید .

امشب خود را در آغوش خدا رها کنید ...

خود را از هر بند دل گیری آزاد نمایید ، دلتان را از هر سنگی که به شکست تان دست زده ؛ رضا کنید ، حتی برای همان خورده سنگ های دل شکن هم دعا کنید .

نقل ها را کنار بگذارید و رها از منقول هایتان شوید و به زبان بی ریای بنده ای بی کس و سامان سخن بگویید .

امشب خود را در آغوش خدا رها کنید ...

خدا ، یعنی به خود آ ...

یعنی خودت را دریاب . خودی که خدا آفرید ، نه خودی که امروز ساخته ای . خودی که برای شدنش آمدی به این بازار هزار رنگ و از بد حادثه ؛ امروز به همسری گرفته ای این عجوزه ی خوش عشوه را .

خدا ، یعنی بی نهایت . یعنی بی دریغ .

کران تا کران این لفظ عشق است . نه از آن نوع که این جهانیان به بازیش گرفته اند ؛ از آن نوع نابش .

از آن نوعی که به اقتضایش ، چشم بسته به هر آنچه تا امروز بوده ای !!! و دل سپرده به آن که میخواهی بشوی و نگران از مسیری که برای رسیدن بر می گزینی .

پس چون قبل همراهت می شود وتو را پیش میبرد .

امشب خودت را در آغوش خدا رها کن تا طعمی تازه ازین حس آشنا را تجربه کنی و دریابی که وجود " او " ؛ گرمای حضور " او " و آرامش آغوش همیشه بازش یک نیاز حیاطیست . یک تنفس دائمی ست تا سلول های روح راکبمان در مرداب مرکب و سرکشی هوس و طمع لذایذ شهوانی به مرگ لبخند نزند و در یابی که این گرما ی حضور است که گهواره ی زندگانیت را از شب های سرد بی کسی تا روز های بی دلواپسی با ناز گردانده  ، بی هیچ نیازی .

امشب شب آرزو هاست . شب خواستنی ترین خواسته ها . شب رسیدن به بهترین ها و شب رها شدن از خویش ...

خودش فرمود : که هر آنچه میخواهی بطلب ؛ بی هیچ منعی ...

و من شنیدم ؛ که کسی میگفت : اگر خدا آرزویی را در دلت جاری ساخت بدان که قابلیت رسیدن به آن را در تو یافته است ...

پس من میگویم : که در این لحظه و در این شب پر ناز ، باید رها شد . یک سره برای او دل باید شدن .

دلی که به دست خودش ؛ از بهترین گل ها ساخت و از جان خود بر آن دمید و خانه خود اختیارش فرمود . این دل را امشب به مهمانی آسمان بیاور که اینست سجده گاه فرشتگان و مایه افتخار " او " .

نه آن دلی که تا امروز به هزار رنگ جلوه اش دادی و به هر آهنگ به ظاهر گوش نواز ، نواختیش .

امشب به عقیده ی من ساز دلت را به دست بنده نوازش بسپار و بگذار او نوازنده ی همیشگی جان زندگیت باشد .

در این صورت بهترین آنچه را که میخواهی در دست می یابی . نه دور دست .

و در می یابی که خدا همان دلیل تمام واکنش های جهان در تو ساکن است .  و در انتظار همسویی نگاهت ، وجودت را تا امروز آرامش بخشیده .

خودت را رها کن . تا او تنها کاشف تو باشد . و روحت را صیقل دهد و به خاطر بسپار که همیشه زدودن نا خالصی ها کمی درد آور است برای جسم پر عادت ما . و یقین کن که تا صیقل نیابی زر نگردی .

تو لایق جانانی . لایق بهتر از زرها که زر را روزی فنا باشد در حالیکه خدا باقی مطلق است .

 و تو نیز باقی می شوی اگر به خود آیی .

محتاج گوشه ی نگاهتان : باید متذکر شوم که مخاطب اصلی و اول این گفتار دل  مس رنگ خودم میباشد و قصد جسارت به ساحت روح بلند شما عزیزان را نداشته و ندارم ...

مشتاق نجوای دل پاکتان :  اگه مایل بودی خوشحال میشم در مکتب آرزوهایت درس بیاموزم . البته ؛ بخش عمومیش چون تو بنده ی خاص و منحصر به فرد خدایی !!!

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

سیلی کبود 

با دمی از عمق جان

یاس را نوشید ؛

و پنجره را رو به آفتاب ، بست .

باز دمی بعد ...

در حال ؛

دخترکی گریان

که عجیب بهانه جوی مادر بود ،

با سیلی کبودی ...

آرام گرفت ..!

عطر یاس بیش از ریه های عادت مرد ؛

در جان دخترک به پرواز در آمد .

...

برای دلم : خواستم از مادر بنویسم و برای او گل واژه هایم 

را پرپرکنم که دلم آهسته خندید؛ با خود گفتم : آخر چه سود ؟!

از روز مادر گفتن چه سود دارد برای من ، وقتی کمتر از هفت

روز دیگر باید سالروز رفتنش را با خون دلم قاب بگیرم و در این

سالهای نوری به نقض نظریه ی انیشتن فکر کنم !

روز مادر ؛ همیشه هست و حیف تو راحت ازین روز گذشتی ...

و بر من و آرزوهایم آسان چشم بستی ...رفتی که برایم مانا

شوی . رسیدن آیین تو بود که هر صبح صورتت را خورشید

بوسه باران میکردتادر عطش شب بر صورت تشنگان بباری .

ناز آفرینم ؛ رفتی ...؟! و ازترنم گام های استوارت بی شک 

رسیده ای ... ؟! 

عطشم مرا به سویت میکشاند و چون ساره از هر بندی

میگذرم تا در آغوشت دوباره ساری شوم .

سینه گشاده کن که دلم بس تنگ است ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |

نگاه تو !

باران می بارد ...

آنچنان نرم و لطیف

که نگاهت بر من .

و تا سرعت می گیرد این بارش ،

یاد آن شیطنت های کودکانه ام می افتم ؛

که چه زیرکانه

نگاه تند تو را

پیوسته مشغول خود می کردم .

نوشته شده در جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin