سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

سلام بر مهدی (روحی فداه )

 

دلم تنگ است برای آنکه ...

ناگفته حرف هایم را می شنود ،

و درد چشمان کم سویم را از سر می خواند .

برای آن عزیز سفر کرده ای که ...

نوازش دستانش هر سحر چون نسیم ؛ گیسوانم را

شانه می کرد ،

وآغوش گرمش برای قلب سرد و اشک های جوشانم

ضیافتی عاشقانه مهیا میساخت .

آن دلبری که ...

رسم دلداری بهتر از هرکه می داند ،

و مسیر دلدادگیم را برای همیشه باز نگه میدارد ...

تا در این اولین روز

از باقی مانده ی فرصت جاویدِ بندگی ،

حصاری از توبه ،

گرداگرد بساط غفلت و معصیتم ؛

 طلا کوب کنم .

باشد که تا ابد سراغی از رنگ سیاه حسرت

و بی حاصلی در دفتر عمرم نیابم .

و سرخوش از این می ناب ؛

آواز عشق و سازش را

سر دهم .

کجاست آن حضرت باران ؟!

تا چشم هایم سنگ فرش راهش شوند ،

و قلبم سایبان سرش ؛ در این آفتاب سوزان .

کجاست آن حضرت بهار ؟!

که طعم شکفتن را به گل بچشاند ،

و بهار را لبریز از فضل و معنا گرداند .

کجاست آن یاری که ...

ناگفته ام را می شنود ،

 غفلتم را نادیده می انگارد ،

و همیشه منتظر بهاری شدنم

به راهم نشسته  ...

آن که در جست و جوست ، نه منم ؛ که اوست !!!

من از او دور افتاده ام

و او به فاصله ١۴٠٠ سال

در جستجوی بابی از قلبم ،

 برای بیداری من است .

چه بی رحمانه ، به تنهاییش چشم سپردم ،

و چه جسورانه ، بر گونه هایش ،

دانه های مروارید جاری ساختم .

ببخش مرا ؛

ای هدایت گر قلب بی قرارِ من !

که خوش می دانم با وسعت آسمانی دلت ،

 آنی از منِ بی سر و پا رو نگرداندی و

هر گاه قدمی عقب می رفتم ،

کریمانه دست گیر دلِ

عصیان زده ام می شدی ...

و از برای این بچه آهوی گریز پا دلتنگ

و در سرای مهر گسترت

پیش راهم نزول میکردی

و من ، باز ...  !!!

... !!!

به حتم اگر روز الست مرا به تیر مژگانت

شکار نکرده بودی ،

تا به امروز ، با این دستان تهی و فراوانی طعمه ،

هزار بار خوراک گرگان بی شرم دوران شده بودم .

...

شکر !

به عدد ثانیه های خوابِ زمین ، شکر ! ! !

شکر که بندِ دلم را به تارِ زلفِ تو محکم کردند و

مرا مدیون و مرهونِ نگاه منتظر

و طبیبانه ی تو

ساختند .

ای مونس و غم خوارم !

بگذار از امروز ،

من زخم خورده ی چشم پر نازت

شوم .

و عنایتی فرما و هر دم با لطافت دستانت ،

ساز بندگیم را

 تا آخرین خطِ این زیستن ؛ خود بنواز .

آقای من !

آیا شود که چشمانم به دیدارِ ماه رویت ،

نوری دوباره یابند ... ؟؟؟ !

مولای من !

آیا شود که جمعه ها

آغاز خوش هر هفته گردد ؛

نه پایان غم انگیز انتظاری دوباره ... ؟؟؟!

پ.ن  : خدایا کمک کن که اگه مرهم قلب بی قرار مولایمان

نیستیم ، دلیل بی قراری وبه تعویق افتادن ظهورش نیز

نباشیم ... !!!

*******************

پ . ن ٢ : همه‌با‌هم‌در‌جهت‌ِ خانواده آگاه =اصلاح‌فرهنگ جامعه

قلبدوستان عزیزم لطفا دراین راستا به وبلاگ زیرو یا لوگویقلب

قلبموجود در بالای صفحه مراجعه نمایید .قلب

http://shefaat.blogfa.com

یادتون نره که این یه حرکت همگانی به سوی جامعه ای پویا می باشد .

در‌خواست‌برنامه‌های‌نقد‌سینمای‌استراتژیک برای‌افزایش‌سطح‌آگاهی‌جامعه

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin