سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

برای مادر 

هنوز در راس تمام خواسته هایم

چشمان تو مرا به خود میخواند 

و هنوز هم که هنوز است

نداشتن هایم تنها در یک کلمه خلاصه می شود ، مادر !

 

برای تو !

 یک زمستان سرکشی کرد

گرمای آتشی تند ، 

که مهارت دستان تو را به رخ می کشید .

دلم داشت به رفتن سرما گرم میشد 

درست چند قدم مانده به بهار 

ناگاه  شراره ای از این باور سرخ 

صورتم را نواخت 

مرا به خاکستر  

و تورا به تبی سرد نشاند !

اکنون  بوی آتش خانه را گرفته است ...

بهار آمده ،

تو رفته ای ، 

و تنها باران است

که هنوز بی تردید به سراغم می آید .

و من در هیاهوی سکوت آسمانم 

محبوس گره معمای گام های تو 

و امین بارقه های حضور پرنور توام .

چند روزیست که هزاره ی درد

آسمان دل را می کوبد

اما من ؛ تمام قد عهد کرده ام

تنها رو به خورشید در بگشایم . 

نوشته شده در شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin