سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

مادر

فاطمیه که میاید زخم دلم دوباره سر باز میکند و

ازچشمانی که هنوز در عجب نیامدن معجزه به در خیره

ماندند ، جاری میشود .

زخمی که تو بر دلم گذاشتی آنقدر کاری بود که فقط

صاحب دلم توانست مانع  ازپا افتادنم شود .

انگار این  زخم مرهمی جز تو ندارد .

انگار کابوس من ، که همان اجابت آرزوی توبود ، باید به

رویای صادقه مبدل میشد و تصویر خوابهای تا امروزم را

محو میکرد .

انگار راز گل یاس هرگز فاش نخواهد شد !

امشب به اندازه ی تمام آسمان ها و ذراتش برای تو عزیز

دل تنگم .

امروز ذکر لبم آرزوی از دست رفته ام بود و تمام علت

حرکتم ، اشکهای جاریم . که اگر بغض میماندند حتم

داشتم که تاب نمی آوردم . نمیدانم از خدا چه طلب کردم

که اولین قدمش ، کبودی دلم و ابری شدن تو عزیز بود .

هاله ای نور آمد وتو رفتی . و تو رفتی ، و همه ی شادی

و راز دل نشکفته پرپرم .

امروز داغ دلم آخرین نگاه نیمه ی چشم خمار تو بود

که چو ماه رویت هرگز به چهارده نرسید و نیمه رفت . 

امروز گردش خونم ، دور سر خاطرات شیرین باتو بودنم

می رفت ، نه  میان رگهای منقبضم .

امروز همه ی نوازش ها برای دلم سردست جز دستان

گرم تو که گوئی تنها یک آرزو ماندند .

عزیز کرده ی دلم !

چرا به شکستنم راضی شدی ؟! چرا راضی شدی تا ابد

زیر آفتاب غربتت بسوزم ؟! از چه دست شستی که پای

خورده های دلم نشستی ؟!!

عزیز ! دل من در تاب و تب تو بود و تو بی تاب لحظه ی

وصال ...

مادرم ، تو رفتی و هر چه بغض بود جانشین بستر خالیت

شد !!!

اما امشب  ...

آرزوی من اجابت دعایم نیست ، غصه ی من نیامدن

معجزه نیست ، دلتنگیم از نا امیدی پای بسترت نیست  و

امشب حسرتم چشمان نیمه باز تو نیست !!!

عزیز ، امشب تمام دردم از نبود توست ، توئی که درمان

چشمان دردمندم بودی . 

نه ، گل نیلوفرم !

نه ... شقایق پرپرم !

 از اشک های بی امانم بی قرار نشو و لرزه به خود راه

مده که این همه

 -پس از تو - کمترین حق من است !

...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin