سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

تو نبودی ...

چشم هایم تار می بیند ...

نه ... انگار که اصلا نمی بیند !

گفته بودی : همین ساعت ، همین جا ...

منتظرت باشم .

من آمده ام .

به ساعت دلم ، وقت دقیق دلتنگی ،

در همان بهترین نقطه ی زمین ...

اما ...

آنکه سر قرار همیشگی مان می بینم ؛

تو نیستی ! که تصویری وهم آلود و سنگین است !

گویی نور کم است که تار می بینم ،

و نمی دانم اینکه خود نمایی می کند ،

تویی که سا یه ات سنگین شده ؛

یا سایه ی دل سنگی توست ؟!!

نا مهربان نبودی عزیز ...

نکند دلت نشان سنگ شکارچیان محبت گشته ؟!

که من این روزها

به چله بدعهدی تو نشسته ام ... 

در انتظار حریر دستانت ؛

عجیب بی قراری میکند این دل ...

شتاب کن که نبضش به شماره افتاده  !!!

 

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin