سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

الهی* ، همنشین از همنشین رنگ

می گیرد ؛ خوشا آنکه با تو همنشین

است !

دعوتنامه ها به دست همه رسیده است ...

 دل ها همه منتظر و در تپش دیدار روی ماه خدا .

شوری بر پاست ...

سفره را گسترده ای و جان ها را عطشانِ حضور

نموده ای ...

اِله من ! تو خود بهتر از من میدانی

که توبه ام را بارها بشکسته ام

 و این جا چاره ای نیست مرا

پس آبرویم را به دستت داده ام ...

من از تو ؛ تو را خواستارم ...

نه فقط ستّاریت و غفرانِ تو را ...

که الهی* اگر مذنب نباشد غَفّار کیست

و اگر قبیح نباشد سَتّار کیست ؟

یا الهی ؛ چنان خوشحال هستم ؛‌

که گویی تا به امروز بهترینِ بندگانت بوده ام !!!

 و دل به این امیدی که در جانم چکانده ای خوش دارم

و با همه ی رو سیاهی ام ؛

برتو ، بر رویِ ماهِ تو ، سلام میدهم .

 که سلام ؛ نام زیبای توست

و تو خود جوابش را واجب نموده ای !!!

ربِّ من ، خود ؛ جوابِ سلامِ من باش . 

و مرا مومن و محبّ قرار ده ، آنچنان که می پسندی

و آنچنان که بخاطرش از جان خویش بر من دمیدی ... 

الهی *، راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی

   دانه و لانه و بال و پر و  پروازِ دلی .

خدای من ، وقتی تو تمام آرزوی منی ...

 پس مرا چه بیم از شروعی دوباره ...

برای نیل به تمام آرزویم .

* : از کتاب الهی نامه حضرت آیت الله حسن زاده آملی

١-من میگم : برای برکت این مهمانی ؛

برای جلب آبرو و خوش درخشیدن پیشِ چشم صاحب خانه ؛

هر شب قدمی خود را به او نزدیک تر کنیم .

تو میگی چه جوری ؟؟؟

من درس پس میدهم و می گویم

هرشب از برای سلامتی صاحبمان و مولایمان

 صدقه ای کنار بگذاریم .

٢-من میگم : نگاه نکنیم امشب شب اوله مهمانیه ...

به این فکر کنیم که تا چشم باز میکنیم

داریم قنوت نماز عید فطر رو با حسرت می خونیم !!!

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin