سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

الهی ، گاه گاهی مینمایی و می

رُبایی ؛ نمودنت چه دل نشین است

و ربودنت چه شیرین !

روز اول با کلی دلیل و استدلال تونست منو راضی کنه

که هر شب یه پست ارسال کنم ...

هرچی بش گفتم عزیز من ؛ مهربونِ من ؛ هم زبونِ من

نوشتن وقت می خواد ؛فکر کردن می خواد ؛

 همین که قصد کنم به نگارش که کافی نیست .

هیچ به مهمونیای مرسوم این ماهمون فکر کردی ...

چه جوری میشه هر شب بیام نت ...

فکر کامپیوتر قراضه ی منو کردی که اخیرا برام فیلم در

می یاره . 

فکر کن یه شب روشن نشه ...

یا نع اصلا وصل نشم ...

اما نه ... فایده نداشت از من انکار بود و از او اصرار و  

بازهم آخرش من نَرمِ حرفاش شدمو چشم گفتم وبه

همه ی شما عزیزان هم پیغام دادم

که هر شب به روزم ...

این وسط من موندمو یه قول بزرگ و

 یه عالمه دل مشغولی ...

ترس از بد قولی تو این ماه شده بود غول برام ...

از همه مهمتر وزن مطالب بود که نمی خواستم سبک

باشن ؛

نمی خواستم وقت کسی با خوندنش هدر بره ...

تا امشبو خب اومدم جلو

یعنی به خیالم خوب اومدم ... تا اینکه امشب :

افطاری خونه ی یه عزیزی دعوت بودیم و از خوش

شانسی من ، حضرت پدر زود تر از همیشه

فرمان رفتن رو صادر کردن و خلاصه رسیدیم خونه ...

تا عوض کردن لباس و شب به خیری از بقیه ،

اومدم سر کامپیوترم بالاخره شد آنچه که میترسیدم...

شاید خیر بود که بشه ، نمیدونم ... روشن نشد ...

دوباره سه باره . نع ... قرار نبود روشن بشه ...

ساعت از موعد قرارمون گذشته بود ...

هم دلم راضی بود که امشب من می مونمو دلم

و یه بار از دوشم کم شده .

و هم ناراحت بودم ؛ که شدم یه بد قولِ مَشتی ...

مشتی که نع ...

چند ماهی هست امام رضا نرفتمو

دلم پرپر می زنه براش !!!

 شدم یه بد قولی فسقلی ... یعنی تازه کار ...

بعد تر دیدم زیادم جای نگرانی نیست

آخه این شبا هرکی به فکر حالِ خودشه

حالا یه وبی این وسط به روز نشه

 کجای کار عالم لنگ میشه ؟!

اون هم چه وبی ... نه باری . نه عشقی . نه رضایتی .

همین جوریش هم تعطیله و من دلم خوشه .

بسِّه رفقا روضه خونی برای دلم باشه تو خلوتم

 که اگه کم آووردم من باشمو خودِخدا .

این مختصر مشکل پی سی من

انگار شددلیل برای بازکردن سفره ی پاره پوره ی دلم ... 

انگار یه بهونه بود این خرابی ... !

از من بگذریم ...

احوال دل شما چه جوریااااااااااااس ؟

سر حالید ان شاءالله ؟

الهی ! که خوش باشه روزگارتون . 

الهی ! که آقامون از همه تون راضی باشه .

 الهی ! که مراقب کسب و کار دلتون باشید

و مراقب نگاهِ رضایتِ حضرتِ حق باشید

که همیشه همراهتونه .

همشهریای پاک دل و راست قامت شهرالله اکبر

الهی ! که این شبا قامت آقامون هم راست باشه و

 از روزه خواری های آشکار و نهان ما

دل و قامتش نشکنه .

اگه دل ما بشکنه میشه محبوب برای خدا !

اما اگه دلِ آقامون بشکنه ... ؟!؟!

نه .

خدایا ... ! تو این مهمونی بت نفسمو بشکون ؛

دلمو بشکون ؛ نگاه گناه آلودمو تاریک کن ، 

اما نذار که دلِ آقامون بشکنه

نذار که دلش از ما برنجه

 نذار که نگاهش از ما برگرده .

خدایا ! تمام خواست ما جلب رضایت توست که

 در گرویِ رضایتِ اوست .

خدایا ! یه کم بیشتر ما رو متوجه اعمالمون و تاثیراتش

بگردان .

خدایا ! گرمای آغوشت را چنان در کامم بچشان که

 بارش سیل آسای گناه دلمو نمیراند . 

خدایا ! با حضورت و با عنایتِ معرفت درک حضورت ؛

مرا پناهنده ی همیشگی بارگاهت بگردان .

 وبه یاد ؛ به ذکر ؛ به علم ؛ به زبان و به عمل

مرا اشرف مخلوقاتت و محبوب خود بفرما  . 

*** خلاصه این که همه ی اینارو گفتتم که بگم ،

سراغی بگیرید ازین ستاره که در تلاشِ کسبیه برای شکستن

سکوت آسمونش !!!

اما هر شب منتظر به روز بودنش نباشین ...

این شبا در تلاشه که به روز بشه و

 دلشو به ساعت بندگی خدا تنظیم کنه ...

اما همچنان لنگی داره و فقط گاه گاهی ساعتش 

با ساز بندگیش یه جا کوک میشه  ...

 زیاد منتظرتون نمیذارم ... همیشه منتظرتونم ...

یادتون نره که همیشه همتون دعوتین ...

و من اگه هر شب نیام ، چند شب یه بار حتما میام .

مخصوصا پنجشنبه شب این هفته.

البته به شرط حیات .

راستی دعا برای این ستاره ی کم فروغ فراموش نشه هاااااااا .

از ابراز لطف و نگاه پر مهر همه تون بی نهایت سپاس گذارم .

 همه تونو دعا میکنم . به امید اجابت .

راستی یادتون نرفته که هر شب

از برای سلامتی مهدی فاطمه روحی فداه صدقه ای کنار

بزارید ... ؟ نه نرفته . میدونم.

 خدا به جان و مال همه تون برکت بده .

ضیافتتون پر نور و دلتون آرام با درک حضور حق .

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin