سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

دلم میخواهد با تو سخن بگویم

دلم میخواهد با تو سخن بگویم . ازامروز و دیروزم ،از زندگانیم واز دلم برایت بگویم . میخواهم از تمام دلتنگی هایم دم بزنم ،از خستگی وگاه وازدگیم ،بگویم . میخواهم از با تو بودن ،بی خود شدن و از خودم بگویم . بگویم ازهرآنچه که میبینی و میخواهی و منتظرش هستی . از من ، ازدوری در عین تقربت ، ازاین گذران بی وقفه از عشق ، از سوختن ، شعله افروختن ، نیست شدن و تلفیق تو شدن .

ازتمام این سالها فقط یک حرف برای گفتن آورده ام و آن اینکه : نابودم ، نبودم ، هیچم و پشت پست ترین ارتفاع هیچستان اسکان گزیده ام . پشت نیستی روی قله ی هستیت !

من نبودم و تو نعمت وجودم فرمودی ، من ندانستم و قدرت فهمم دادی ، من هیچ بودم و عزت و کرامتم بخشیدی . و اکنون در این هیچستان شهرت ، تنها یک چیز مرا شهره عالم میکند ، مرا منشور عشقت میکند و آب میگرداند وآن : عرفان همیشگی حضورت در قلب من است ...

و گمان نمیکنم ، رد کنی حاجتی را که عمرم را در طلب آن از تو ، به سر آورده ام !  

نوشته شده در شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin