سکوت آسمان

روح را صحبت نا جنس عذابیست الـــــــــــــــــــــــیم ... !!!

آمده ام که در آغوشت زنده شوم !

راه بسی طولانی و ناهموار است و یافتن همراه دشوار

تر مینماید .

تو مرا به راه آوردی و خود چراغ این سرای گاه ظلمانی

شدی ، دست بر سرم نهادی و گام های وجودم را

به سوی خویش خوب گرداندی .

مقصد ومبدا تو هستی . ومن تنها یک مسافر ! یک

مسافر ، یک دوست و اسیر تردید !

مانده ام که چرا هستم ؟! هستم که بی تو راه پویم و

بی تو نیست شوم ؟ آشنای توام یا غریبی سرگشته

وحیران ؟ تو را می جویم یا در پی اثبات خویشم ؟زنده ام

و یا مرده ای جاری ؟!

نمیدانم که دراین گذران ، ذره ذره میمیرم و آرام آرام مرگ

را تجربه میکنم ، یا که مدام زنده میشوم و با تو جاودانه

زنگی میکنم ؟!

نمیدانم آمده ام که بترسم و هرگز خطر نکنم و از ترس

سیاه چاله های آسمان چشم به خاک دوزم ؟! آمده ام

که بی هیچ اثر وتلاشی برای ماندن ، آرام آرام بمیرم ؟!

آمده ام که از خواسته هایم به سرعت برق و به نفع باد

بگذرم ؟! آمده ام که بیرنگ تر از شیشه ، شاهد آفتاب

باشم و پشت به نور بنشینم ؟! آمده ام  که هدفم را به

دست قاصدک هابسپرم و آرام آرام بمیرم ؟!

آمده ام که آرام آرام بمیرم ؟؟!!! یا که آمده ام بمانم ؟!

نمیدانم از کجا آمده ام ، از قلب خاک یا دل تو ؟ از هر کجا

وبه هر دلیلی که هستم ، نیامده ام که آسان بگذرم .

نیامده ام که اسیر تردید وخویشتن بمانم ومدام چون

مرغان بی پرواز ، با ترس بر زمین قدم بردارم . نیامده ام

که بی مقصود آواز سر دهم و در هوایت پریشان وحیران

پرواز کنم . ونیز ، نیامده ام که بی توجه به نور هستی

بخشم و زیر سایه ی طوبای رحمتش ،عصیان وناسپاسی

پیشه کنم .

آری ! از نمک بنده پروریت خوب فهمیده ام که بی هدف

نیاوردیم . خوب فهمیده ام که آمده ام تا خطر کنم ،

عاشق شوم ، درد بکشم ، خون رنگ شوم و دیده بانم را

بر دوش خواستگاه تو نهم . دریا شوم ، طوفان شوم ، پر

بگیرم و در آغوشت زنده شوم !

که اگر جز این باشد انگار که هر لحظه آرام آرام می

میرم ... گوئی اصلا نبوده ام !

نوشته شده در شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط ستاره مسرور نظرات () |


Design By : Night Skin