هرچند یک پرنده ی بی بال و پر نبود ...

دلش هوای سکونی عجیب داشت !

هرچند یک پرنده ی بی بال و پر نبود .

اما نشسته بود ... به فکر سفر نبود .

دختر دلش هوای سکونی عجیب داشت

یعنی که خسته بود و اهل خطر نبود .

دختر در این سکوت مدام که ذوب شد

بر عکس کودکیش پر از شور و شر نبود .

مانند یک مجسمه بی روح و بی صدا

خاموش بود ... پی درد سر نبود .

دختر ، همان پری ... که دلش رنگ آب بود .

حالا به  فکر موی سفید پدر نبود .

انگار سنگ تیره شد ، انگار مرده بود .

کز کرده بود . توی خودش نه ! دگر نبود .

اصلا نبود دخترک اما وجود داشت

نه شعر ، نه ترانه ، در او کارگر نبود ...

این اولین سکانس به پایان رسید و بعد

این قهرمان که دخترکی بیشتر نبود ،

بیدار شد ، ... و تا به خود آمد سکانس بعد

می خواست باز پر بزند ... بال و پر نبود ... !

 

(کاش میدونستم شاعرش کیه ؟!!!) 

/ 10 نظر / 17 بازدید
سرو ناز شیراز

بسیار بسیار زیبا و با احساس ... همیشه موفق و سرافراز باشی[گل][گل][قلب]

نگار

اکنون منم که خسته زدام فریب و مکر بار دگر به کنج قفس رو نموده ام بگشای در که در همه دوران عمر خویش جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام ------ چه باحال عین من ! چه آیینه وار

zeus

خيلي قشنگ و پر معنا بود[لبخند] اولش گفنم كار خودته اما آخرش كه گفتي نميدوني شاعرش كيه ضايع شدم.!![اوه]

دست کوچولو

قشنگ بود ... مخصوصاَ آخرش که میگه می خواست باز پر بزند .. بال و پر نبود!![دست]

بام ایران سیتی

سلام ستاره جان شما افتخار لینک شدید و تشکر از لینکتون[گل] خیلی قشنگ بود و آخرش تراژدی تموم شد که قشنگیش به همون تلخیه آخرش بود[گل]

گیسو

تو هم که مثل خودم دنبال شاعر می گردی! گشتیم نبود نگرد نیست. کی بود این دختر؟

مریم راد

آره واقعا شعر زیباییه ... میگن جوینده یابنده است ... بگرد و پیداش کن ببین کیه اینقدر طبعش زیباست .... به من هم بگو [چشمک]